تبليغاتX
 سکوتی پر راز

    

سکوت کردم در مقابل تو ...

در مقابل احساسم

در برابر قلبم

و هیچگاه نگفتم که دوستت دارم

و اما تو چرا...

تو چرا نخواندی از چشمانم ، عشق بی انتهایم را به خود

تو چرا نفهمیدی که بی تو نمی توانم

و بی تو خواهم مرد

و تو رفتی ...

و تو رفتی و نگاهت تا آخرین لحظه به لبهایم بود

که بگویم بمان

اما غرورم ...

 آری این غروری که مرا در اسارت خود قرار داده

 مرا به سکوت وا داشت تا نتوانم بگویم نرو ...

و امروز تو دیگر نیستی

رفتی

برای همیشه

و حالا فهمیدم در تمام این مدت 

 این تنها من نبودم که در آتش فراق تو می سوختم  

حال میفهمم که تو در این مدت به پای غرورم سوختی

 حال میفهمم که اگر چند روز ، فقط چند روز زودتر آمده بودم

 اکنون تو را از دست نمی دادم

و هیچ برایم نمانده

و دیوانه وار برای دلم میخوانم

 

آمدی جانم به قربانت ولی ... 

                                                                 امیر

 

 

 

  


 

نوشته شده توسط امیر محمود در دوشنبه 1387/07/01 ساعت 2:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

من عاشقم به آنچه که ندارم و ديگر هرگز بدست نخواهم آورد
به آنچه نابود شد
به آنچه که از هم گسست
به آنچه که حتی از دورترين نقطه فکرم گريخت
من مجنونم به آن که بيش از همه زجرم داد

و کمتر از همه دوستم داشت
به آن که بدست فراموشيم سپرد و گريخت
به آنکه از من گسست و از من بريد
من شاهدم بر آن چه که در نيمه های شب خموش

و آرام به نام اشک گرم و لرزان بر گونه ام سرازير شد
بر ستمکاريهای دنيای دون
بر نيرنگها و فريبها
من دورم از خوشی ها و شادی ها
سعادتها و نيک بختيها
از آن چه شور و شعف ميافريند

 و دلها را به زندگی اميدوار می سازد
از آن چه برق اشک شادی ها را

در چشمها منعکس می کند
من خموشم به زير نگاه های ياس آلود ديگران

در مقابل ستمهاي روزگار
من حسرتم در برابر بدست آوردن او ...
در برابر ياد آوری محبت ها

 و غم های او درپيش خاطرات شيرين گذشته
من گريزانم از آفرينش
از آن که بوجودش آورد
در قلبم جايگزينش کرد

و بعد يکباره باپاره ای از قلبم يکجا برد
از آن که رنج را آفريد در قبال خوش بختی
خوش بختی را نمی خواهم غمها را به خاطرش می ستـــــــــايم

 

 


 

نوشته شده توسط امیر محمود در شنبه 1387/06/02 ساعت 4:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

 

روزی ما دوباره پروانه ها را پيدا خواهيم كرد

و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت  

روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی 

روزی كه آهنگ هر حرف ، زندگی ست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم   

روزی كه هر حرف ترانه ايست

تا كمترين سرود بوسه باشد

روزی كه تو بيايی ، برای هميشه بيايی

و مهربانی با زيبايی يكسان شود

روزی كه ما دوباره به پرواز پروانه ها خیره می شویم

و من آنروز را انتظار می كشم

حتی روزی

كه ديگر

نباشم

 

 


 

نوشته شده توسط امیر محمود در پنجشنبه 1387/03/02 ساعت 3:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

 

بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم
بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یک رز تنها بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بککاریم
بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا گه گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی بخوانیم
بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یک گل لادن بچینیم
 کنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا کبود است
 شبی که بینوا می سوخت از تب
کنار او افق شاید نبوده ست
بیا یک شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پک
بیا یک بار مهتابی بسازیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم
کنار هر دلی یک شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم
بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشک از چشمی بشوییم
بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم
بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم
بیا از قلبمان روزی بپرسیم
که تا حالا در این دنیا چه کردیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
به فکر درد دلهای شکسته
به فکر سیل بی پیایان اشکی
که روی چشم یک کودک نشسته
به فکر سیل بی پایان اشکی
که ر.ی چشم یک کودک نشسته
به فکر اینکه باید تا سحرگاه
برای پیوند یک شب دعا کند
ز ژرفای نگاه یک گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا کرد
به او یک قلب صاف و بی ریا داد
که در آن موجی از آه و تمناست
پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شکیباست
بیا در خلوت افسانه هامان
برای یک کبوتر دانه باشیم
اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم
بیا با یک نگاه آسمانی
ز درد یک ستاره کم نماییم
 بیا روزی فضای شهرمان را
 پر از آرامش شبنم نماییم
بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم
اگر دل را طلب کردند از تو
مبادا که بگویی ما نداریم
بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم
بیا دلهای عاشق را بگردیم
 که شاید ردی از قلبش بیا بیم
بیا در ساحل نمنک بودن
برای لحظه ای یکرنگ باشیم
بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم
کنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید
و باران قطره های آبیش را
 به روی حجم احساس پاشید
اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم
بیا با آسمان پیمان ببندیم
 که تا او هست ما هم با وفاییم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشک پاک و ساده باشیم
بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم

 

 


 

نوشته شده توسط امیر محمود در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 1:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

دلم می خواد بهار بیاد

شکوفه ها به بار بیاد

تو این دیار غم نباشه

مهر و صفا توهیچ دلی کم نباشه

دلم می خواد با هم باشیم

مثل گذشته های دور یکی باشیم

رها باشیم رها باشیم

دلم می خواد کینه ها از دلم بره

عشق بیاد به دیدنم

ظلم بره ستم بره

دلم می خواد توی رگم

به جای خون مهر تو بود

تویه دل پر تپشم

 تصویری از روی تو بود

دلم میخواد با هر نفس

 اسم تو فریاد می زدم

داد می زدم داد می زدم

آی آدما آی آدما

دنیا داره خراب می شه

هر چی که مهر ساخته بودش

تو این دیار بی کسی

مثل یک شبنم زیر نور

بخار می شه

کاری کنین کاری کنید

فکری به حال گل کنید

بلبل ها رو صدا کنید

سینه امون از درد پر

تو بغض خون نشسته امون صدایی نیست

هر چی که هست

مثل صدف

یک نقشی از چند تا در

این صدف و بازش کنید

این در و آزادش کنید

تا رگ هامون خون بگیرن

تن های سوخته از ستم زنده بشن

جون بگیرن

 

  


 

نوشته شده توسط امیر محمود در یکشنبه 1386/11/07 ساعت 2:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

 

 

تو به من خنديدي

 

و نمي دانستي


من به چه دلهره از باغچه همسايه


سيب را دزديم


باغبان از پي من تند دويد


سيب را دست تو ديد


غضب آلوده به من كرد نگاه


سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك


و تو رفتي و هنوز


سالهاست كه در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تكرار كنان


مي دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق اين پندارم


كه چرا


خانه كوچك ما سيب نداشت

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط امیر محمود در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 0:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

 

 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟

روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟

چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟

نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف

عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد

من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه

چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟

مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم

دل تو واسه مويه پريشون نمياد

دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف

از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد

تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي

در رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد

صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره

اما با غم نجيب روي ناودون نمياد

دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني

تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد

عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز

يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد

نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم

هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد

زندگي بازيه شطرنج و من منتظرم

طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد

گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه

که قد اشکاي من از رود کارون نمياد

گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد

اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه

پس با يه خواهش آسون نمياد

تو نامه آخري کلي دليل اورده بود

مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد

لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

 

 

 


 

نوشته شده توسط امیر محمود در چهارشنبه 1386/09/07 ساعت 0:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

 

يه نفر خوابش مياد واسه خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر ميشينه و اسكناساشو ميشمره

ميخواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا ميخواد واسه دخترش عروسك بخرا

انتخابم ميكنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشيو خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي كنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه ميخواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته پزشكشون مياد خونش

يكي داره ميميره و خرج مداوا نداره

يكي انشا شو ميده توي خونه صحيح كنن

يكي ار بر شده دردو ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزارتا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو كلاس صحبت چيزي ميشه كه همه دارن

يكي ميپرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره كه كارتون ببينه اما كجا

يكي اينقد ديده كه ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون ميگه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي كلاس شنا ميره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس كه نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه ميفته ار نفس

يكي هم براي گرماي دستاش نا نداره

دخترك ميگه خدا چرا ما.... مادرش ميگه

عوضش دختركم اون خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش اما نميره

ميگه نزديكياي ما آزمايشگاه نداره

بچه اي كه تو چراغ قرمزا ميفروشه گل

مگه درس و مشق و شوق و رويا نداره

يه نفر تموم روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نياز به شبهاي يلدا نداره

ياد اون حقاقت كلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتره قصه ميگم

مليكا چه چيزايي داره كه رعنا نداره؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش كه توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا كلي فرقه بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هركسي هر چيزي كه دلش ميخواد ميده

همه چي دست اونه ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن همه يه جا ميرن

اونجا فرقي ميونه فقيرو دارا نداره

كاش يه روز بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت

با نميشه ، با نميخوام ، با نشد ، با نداره

 

 

 


 

نوشته شده توسط امیر محمود در شنبه 1386/09/03 ساعت 4:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting